یکشنبه، بهمن ۱۱، ۱۳۹۴

141

لحظاتی هست که یه اتفاق خوب افتاده و خوشحالی و میخوای با یکی شریکش شی؛ ولی کسی نیست؛ اون یه نفرُ پیدا نمیکنی؛ ساکت میشی.
من امروز توی اون لحظه ی لعنتی گیر افتادم.

شنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۹۴

140

این دریا
که به بیابان ختم می‌شود،
این ارتفاع
که به دره سقوط می‌کند، این زندانی
که ثانیه‌ها
ساعت‌ها
روزها
ماه‌ها
سال‌هاست 
که رها شده، این من
همین قوس ِ مانده از ماه
خمیده
خسته
درخشان و گاهی
خندان
که می‌خندد