پنجشنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۸۹

125

در چشم‌هایش
غم نشسته؛
دیـ ـکتـ ـاتـ ـور تنهاست

دوشنبه، بهمن ۰۴، ۱۳۸۹

124.اگر باران نمی‌بارد

مردم این شهر
باران که می‌بارد
گام‌هاشان تند می‌شود
چتر می‌گیرند
می‌گریزند
عبوس می‌شوند... ؛
طرد شدن
آسان نیست

سه‌شنبه، دی ۱۴، ۱۳۸۹

3 2 1. ضبط می‌کنیم 1 2 3

می‌خواهم هر چند وقت یک باز از آرزوهایم بنویسم. از خواسته‌هایم. بروم به رویا و بنویسم. خب راستش من بیشتر در رویا زندگی می‌کنم... اوووم ... پس بهتر است این‌طوری بگویم : می‌خواهم هر چند وقت یک بار از زندگیم بنویسم.
 من دوست دارم توی یک آپارتمان سه واحدی آجری، با آجرهای قهوه‌ای سوخته، و پنجره‌هایی با چارچوب سفید زندگی کنم. آپارتمانی با شیروانی سفالی آجری‌رنگ. پنجره‌های خانه‌ی من مشبک یا رفلکس نیست؛ پرده ندارند؛ عوضش لوور‌هایی به رنگ طوسی دارد که اگر نخواستم می‌بندمشان. ولی حدس می‌زنم اغلب لوورها باز باشند و فقط نمای بیرونی آپارتمان را زیباتر کنند. این خانه یک اتاق خواب دارد؛ یک نشمین و پذیرایی و آشپزخانه‌ای که اُپن نیست. در آشپزخانه همه‌چیز سفید و قرمز است. البته رنگ زرد هم به چشم می‌خورد. مثلن قوری قرمز رنگ است با خال‌های درشت زرد. آشپزخانه  به  بالکن کوچولوی مربعی شکل خانه راه دارد؛ دری با قاب سفید و مشبک و سرتاسری شیشه، که بتوانم گلدان‌های  توی بالکن را راحت تماشا کنم. پیچک‌ها به دور نرده‌های چوبی بالکن پیچیده‌اند و قسمتی از دیوار را هم پوشانده‌اند. اتاق خوابم مثل همین الان آبی است و یکی از دیوارهایش راه راه آبی سرمه‌ای سفید. تلویزیون  و پلیر را توی اتاق نشیمن گذاشته‌ام به اضافه‌ی چند صندلی و بالشتک‌ که  همگی بادی هستند. یکی بنفش، یکی سفید، یکی خال خالی سفید صورتی ... . باید راحت باشد. بالاخره قرار است آن‌جا فیلم ببینم، موزیک گوش کنم، کتاب بخوانم، با دوستانم روی زمین ولو شویم، دمینو بازی کنیم، تخمه بشکنیم و چای بنوشیم. آهان! تا یادم نرفته: دیوارهای نشیمن سفید هستند. فقط روی یکی از دیوارها رنگ‌های بنفش و مشکی و زرد و نارنجی به طور نا منظم پاشیده شده‌اند.
در پذیرایی هم یک میز شیشه‌ای، یک مبل سه نفره گل‌بهی و دو مبل تک نفره یکی سفید و دیگری مشکی است. دیوارها گل‌بهی روشن هستند؛ ساده؛ و با چند تابلوی نقاشی تزئین شده‌اند. روی میز هم یک تنگ پر از دراژه‌های شکلاتی و سه شمع معطر قطور استوانه‌ای یکی طوسی دو تای دیگر قرمز هست. که یکی از قرمزها بیشترش آب شده.
جلوی آپارتمان هم باغچه‌ی کوچکی‌ست که دور تا دورش شمشاد کاشته‌ایم و داخلش رزهای سفید و صورتی. من همیشه دوچرخه‌ام را  زیر پنجره‌ی واحد شماره یک، در فاصله بین ساختمان و باغچه می‌گذارم.