دوشنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۸۹

87

دلتنگی
از نیمه‌های شب
وقتی که تیک‌تاکِ عقربه‌ها
عمق تنهاییت را به رخ می‌کشند
آغاز می‌شود 

جمعه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۸

86. بزودی ببرِ 89 گاوِ 88 را کله می‌کند!

ببر که گاو نیست
سرش را بندازد پايين
هر چه خواست بکند.
من به 89 اميدوارم

چهارشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۸

85

من از اعتقادات آدم​ها می​ترسم. اعتقادات همان​قدر که به​دردبخورند، می​توانند خطرناک​ باشند؛ تا آنجا که آدم​ها را به جان هم بيندازند. برای همین است که از آدم​های بی​رگ خوشم می​آید؛ کم​خطرترند؛ کسی به اعتقاداتشان بدوبی​راه گفت گر نمی​گیرند؛ به هیچ نقطه از وجودشان نمی​گیرند. این قبیل آدم​ها دوست​داشتنی​اند. اصلن بايد ماچ​شان کرد!

یکشنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۸۸


بی هیچ حرف اضافه [+

84

دنبال بهانه می​گردم
که قهر کنیم
دلتنگِ هم شویم
آشتی کنیم و دوست​تر شویم
این وسط هم
کادویی نصیب من شود!

پنجشنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۸

83

" حسودی نکن؛
به جان بانو
قصه​ی لیلی و مجنون
یک کلاغ
چهل کلاغ​ست"

ايده​اش از [+]

شنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۸

82

بانو
فرهاد نیستم
کوه بکنم؛
ظرف​ها را که می​شویم
یعنی دوستت دارم