جمعه، دی ۰۳، ۱۳۸۹

122. 24 December

دلم بابانوئل می خواهد؛ از همان‌ها که شب میلاد مسیح آرزوهای بچه‌ها را می‌چپانند توی یک لنگه جوراب، می‌گذارند بالا سرشان. من هنوز امیدوارم. برای همین لنگه جورابم را به تخت آویزان می‌کنم و منتظر می‌مانم. فقط... فقط کاش آرزوهام آن تو جا شود.

13 نظر:

月光 گفت...

کریسمست مبارک خیلی
من دلم شهر سفیدپوش می خواد

Pemi گفت...

@月光
تو جوراب جا نشه فک کنم :-@

وحید گفت...

من از بچگی تو تلوزیون کریسمس رو میدسدم با نوروز خودمون مقایسش میکردم
همیش هدوست داشتم یه با کریسمس رو تو کالبد یه خارجکی درک کنم
باید جالب باشه . خیلی جالب تر از عید ما
اونا بابانوئلشونو جهانی کردن و ما عمو نورز . حاجی فیروز رو زیر خاک

میم گفت...

هپی کریسمس!!!
ببین اومدم یه جوراب بزرگ بذار کنار پنجره ، از اون جورابا که فقط گوریلا می پوشن...خب یکی بباف!!
یه بیشتر منتظر نمی مونم...جوراب نبود، میرم کادوها و حتی آرزوهاتو میدم به نفر دیگه !!
بعد فق یه چیزی هست: حالا کی آرزوهای منو(بابانوئل) رو برآورده میکنه!؟!؟

موسوی گفت...

سلام گرامی

شب به خیر

تلخند 11 را به شما تقدیم می نمایم [گل]

mosimom گفت...

آخ پمی ... انقدر دلم واسه نوشته هات تنگ شده بود ...

حامد گفت...

پاپا نوئل از احمدی نزاد خوشکلتر؟
آرزو که هیچ ، همه زندگیتو میتونه یه روز توی یه کیسه بده پشتت

هنردوست گفت...

همممم...

زهرا گفت...

به بهانه ي بابا نوِِِِِِِِِِئل هم كه شده آرزوهاتو به دست باد نده...

Pemi گفت...

@میم
حالا آرزوهاتُ بگو شاید تونستیم برآورده کنیم.

@mosimom
بعد مدت‌ها ... دوباره سلام :)

kamran گفت...

titlet منو کشته...

اُغلن کبیر گفت...

ای بابا؛
من هیچ‌وقت دل‌م بابانوئل نمی‌خواست، غول چراغ جادو می‌خواست مثل داستان‌های هزار و یک‌شب.

و مدتی بود که نوشته‌ای نخوانده بودم از پِمی. باز دم این کریسمس گرم.

Pemi گفت...

@اُغلن کبیر
ممنون که خوندی :)

ارسال یک نظر

به نظراتتان همين جا پاسخ خواهم داد :)