شنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۹

106. همه‌ش زیر سر برادرم است؛ شک ندارم

می‌روم حمام. حواسم نیست؛ شیر آب را باز می‌کنم آب کمی گرم شود، شالاپ؛ هر چی آب سرد است می‌ریزد روم. طبق معمول شیر دوش باز است.سرد بودنش یک طرف، ناگهانی بودنش آن یکی طرف. شیرها را می‌بندم. نمی‌دانم دقیقن از کی شروع شد. فقط از وقتی خاطرم هست هر وقت رفته‌ام حمام، همچو اتفاقی برایم افتاده؛ شبیخون خورده‌ام و عبرت نگرفته‌ام. کمی شامپو می‌ریزم توی مشتم، پخش می‌کنم لابه‌لای موهایم. سعی می‌کنم اولین بار را به خاطر آورم. تلاشم بیهوده‌ست. البته من هم کم نمی‌گذارم ؛هر بار که حمام تمام می شود، شیر دوش را نمی‌بندم که جبران ِ محبت کنم. کله‌ام حسابی کف کرده. کف‌بازی را دوست دارم. اصلن چه کسی شروع کرد؟ اولین بار چه کسی شیر دوش را باز گذاشت؟ نکند حواسش نبوده؟ نکند عمدی در کار نبوده؟ یک اشتباه غیرعمدی که به عمد ادامه پیدا کرده. شیر را باز می‌کنم. آب شُره می‌کند روی موهام. چشمانم بسته‌ست. بی‌خیال ماجرا می‌شوم. با حوله موهایم را خشک می‌کنم. چقدر زود موهایم چرب می‌شود. دو هفته و 6 روز است که مامان و بابا نیستند و سه روز است برادرم مسافرت رفته و من دلم براشان تنگ شده.
آخ!
یادم آمد آخرین بار، دو شب پیش، خودم دوش گرفتم.