دوشنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۸۹

88

زندگی یعنی
دو تخم‌مرغ
با سرگذشتی مشابه
و سرانجامی متفاوت؛
یکی جوجه می‌شود
دیگری نیم‌رو

ب.ن  قورماغه‌ای روی تیفال دلداریمان داد![+]

33 نظر:

پارمیدا گفت...

و سرنوشت ها هم مشابه...
روزی در شکم ما...
با شکل های متفاوت...

پارمیدا گفت...

من انگار تخم مرغ رنگی ام...
که نه نیمرو شدم
نه جوجه...
و در آشغال ها غرق شدم...

شب نویس گفت...

حالا دیگه مطمئن نیستم کدوم سرنوشت بهتره؟ قربونی اصلی کدومه؟ اونی که اصلا پا به دنیا نمیذاره یا اونی که میاد...

Saeed گفت...

نيمرو مگه چشه؟؟؟ به اين باحالي!!!!

dreamer گفت...

حالا سرنوشت زياد مهم نيست، تصور اينكه از كجاي مرغ درمياي خيلي دردناكه!

dreamer گفت...

در ضمن لطفا دست روي دل ما نگذاريد، خونين و مالينه!

فاطیما گفت...

یکی اش هم می شکنه .. وسط زندگیش !

گلكو گفت...

يكي هم جوجه رنگي ميشه بچه مردم ديدش ميزنه!اون يكي تخم دو زرده ميشه.

واقعناا!

گلكو گفت...

يكي هم جوجه رنگي ميشه بچه مردم ديدش ميزنه!اون يكي تخم دو زرده ميشه.

واقعناا!

asiyeh گفت...

salam

بابالنگدراز پنج فوتی گفت...

ز این که بگم عاللللی بود حرف دیگه ای ندارم.احسنت به خودت و احسنت به قلمت..
آفرین.آفرین.آفرین
ضمنا وبلاگتو تو تامبلر هم میخونم.اونم وب خوبیه.اما سعی کن اونجا کمی گزیده تر کار کنی.

وحید گفت...

نیمرو سرنوشت بهتری داره چون حداقل گرد و غبار روش نمیشینه و سر آخر گوشه نشین سیخ و هم صحبت ذغال ...
با اینکه سر آخر یه مسیر رو میرن ولی تو مسیر خودش خیلی چیزهارو نمیبینه که دیدنی نیست

Pemi گفت...

@بابالنگدراز پنج فوتی
دل و دماغی نمونده واسه اون‌جا!

sara گفت...

ما هم که آپ پز شدیم

میلاد طرفی گفت...

Perfect ;)

مرثا گفت...

اونکه جوجه میشه توش نطفه داره. اون که نیمرو میشه نداره :)

هانیه گفت...

حالا نمیرو شدن بهتره یا جوجه شدن؟!
جوجه هم تهش خورده میشه !
پس کلا زندگی چرته دیگه!

باران گفت...

من نیمرو رو ترجیح میدم !

kakooti گفت...

اصل ،آخرشه.

یک مالیخولیایی گفت...

واقعا،بهترین مصداق سرنوشته،منم با نیمرو موافقم!

خود..........ارضایی گفت...

مرسی / خیلی خوشم اومد !

دوشیزه - متولد اسفند گفت...

دیدگاهت جالب بود و قابل تامل

پوریا منزه گفت...

گاهی وختا هم هیچ‌کدوم نمی‌شه از شونه می‌افته زمین می‌شکنه!

خانومه سیب گفت...

من ترجیح میدم جوجه باشه جفتش!!

مانده بر راه گفت...

زندگي ما گزينه سوم داشت همون كه تو نطفه خفه شد همون كه نه جوجه شد نه تخم مرغ

دكتر خوشبخت گفت...

بهتر از اين نميشد نوشت...

كلي از مطلبات خوشم مياد

月光 گفت...

یعنی دیگه تخم مرغم به شانس احتیاج داره!

حانیه گفت...

نوشته ی جالب و پرمعنی بود. در کل عالی بود.

shahrzad گفت...

salam
khieli naz bood!
vaghti k khoondamesh nakhodagah goftam:aaaaaaaaaaaaaaaakhey!!!
man upam khoshhal misham bahem sar bezani!

Pemi گفت...

@مرثا
اين دوتا بچه مرغ- خروساى تو مزرعه ن كه آمارشون از دست مزرعه دار در رفته و سرانجامشون جدا شده

ر.ز گفت...

يالا دخترجون، يه پست جديد!

Pedix گفت...

جوجه مرغ میشد ... مقصد همان بود که باید ...

سوژه گفت...

سلام . قلم روانی داری ومعلومه که از دل مینویسی که بر دل مینشیند.
در مورد سال ببر با شدت هر چه تمام تر باهات موافقم وامیدوار.
دیدم توی وبت لینکدونی داری .من هم توی بلاگ اسپات وب دارم که ادرسش رو گذاشتم .منتهی من بلد نیستم که لینکدونی درست کنم. زحمتی نیست راهنماییم کنی؟

ارسال یک نظر

به نظراتتان همين جا پاسخ خواهم داد :)