چهارشنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۸

78

کوچک​تر بودم، رخت و لباس نو که می​خریدم، تا قبل ِ عید، روزی یک بار می​پوشیدمشان و می​رفتم جلوی آینه خودم را برانداز می​کردم و کلی کیف می​کردم؛ شور داشتم؛ ذوق داشتم.
عید نوروزهای کودکی به خاطر عیدی هم که شده، مزه دیگری داشت؛ می​چسبید!

17 نظر:

عمو آۀبرت گفت...

بوی عیدی...این روزا زمستونو...

ایده گفت...

جداًسالهاست برام لحظه تحویل سال بی مزه ترین لحظه سال هست

Silence گفت...

خیلی زود نرفتی به استقبالش؟

مهدی گفت...

می‌چسبید

باران گفت...

من از بچگی عید رو دوست نداشتم ، اصلا یه حسی داشتم نسبت به این روز !!
فقط می دونم یه جورایی نا خوشایند بود !!

Pemi گفت...

@Silence
آخه از اولشم هوا بهاری بود!

مرثا گفت...

هنوزم اگه بخوای میتونی ازش لذت ببری...

مرثا گفت...

البته اگه بذارن...

Mostafa گفت...

آره خداییش عیدای بچگی یه چیز دیگه بودن

asiyeh گفت...

salam pemi

negpegbreakleg گفت...

بزرگ تر شدیم اما عیدی که الان میدان هنوز همون قده.. جریان چیه نمیدونم! اسمایلی اسکناس هزار تومانی
negpegbreakleg

امیرحسین گفت...

به نظر من هم بوی عید دیگه نمیاد!! یا ما بد بزرگ شدیم یا روزگار بد شده!!!! به هرحال منم اون موقع را بیشتر دوست داشتم.
بازم سر میزنم.

یک مالیخولیایی گفت...

چقدرم دیر می رسید همیشه.از اسفند تا عید صد سال طول می کشید.حالا اصلا نمی فهمیم کی میاد و کی میره!

badboy گفت...

عید و عروسی رو، لذتش رو بیشتر بچه ها میبرن.

Mohamad Reza گفت...

i agree with badboy !:)

شب نویس گفت...

دیگه خیلی چیزا به خاطر بزرگ شدن بی رنگ و بو شده. عید هم یکی از اون چیزاست...

مادرانه گفت...

اینقدر از عید و مخصوصا لباس نو خریدنش لذت می بردم. کلی تو کوچه جلوی دوستام پز می دادم. یادش به خیر.
اما نمی دونم چرا بچه های این دوره مثل ماها، مثل قدیما اون لذت رو نمی برند. شایدم می برند و نمی ذارند پدر و مادراشون بفهمند

ارسال یک نظر

به نظراتتان همين جا پاسخ خواهم داد :)