شنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۸

50

چشمانِ بی​آرام  ِ تو
                        آرام  ِ من

9 نظر:

کافه نشین گفت...

ولی من چون گیسش آشفته ام

شب نویس گفت...

یادش بخیر! یاد یکی از پست های خودم افتادم

هوووووووووم. مرسی کیف کردم.

یک مالیخولیایی گفت...

nice love
:)

مانده بر راه گفت...

نمیشه ! نشد !

مهدی گفت...

غرق دریای خون چشمان من

badboy گفت...

خیلی خوشم اومد، مینی مال نویس واقعی هستی ، کوتاه ، مختصر ، پر مغز .

عینکتو بزن دختر گلم ، تا زودتر بزرگ شی .

قهوه گردی گفت...

از چشم به چشم می افتد چشمک

samo گفت...

عاشق شدی?:D

اسیه گفت...

سلامممممممممممم
چشمهایت ارامشی می دهند که هیچ جا یافتنی نیست

ارسال یک نظر

به نظراتتان همين جا پاسخ خواهم داد :)