یکشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۸

35

اين درد را از هر طرف كه بنويسی، درد است!

34

اين قلب چيزی كم دارد
برای پرستش
          چيزی مثل بت
                           مثل خدا
                                    مثل تو

شنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۸

33

دقت كرده‌ايد آدم‌های تپل چقدر جذاب و تو دل برو اند؟
علتش واضح است. طبق F = (G*m1*m2)/r^2، جاذبه با جرم نسبت مستقيم دارد!

جمعه، آبان ۲۹، ۱۳۸۸

32

تمام آرزوی من اين بود
                كه آرزوی تو باشم

پنجشنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۸

31

ندانستن درد دارد،
دانستن هم.

یکشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۸

30

مرا هجی​ کن
بنويس​
اما؛
خط نزن!

"من" به قدر ِ يک کلمه​ام

29

حذف

سه‌شنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۸

28

به نظر شما با سابقه‌‌ای كه گربه‌ها در شهرنشينی دارند، بالاخره متوجه شده‌اند كه وقت عبور از خيابان اول بايد سمت چپ و بعد سمت راست را تماشا كنند؟
جدن برام سواله

27

اين "من" خلاصه‌ی تمام خستگی اتفاقات دور و برش است؛ خلاصه‌ی تمام كابوس‌هايی كه در بيداری می‌بيند.
اين "من"ی كه مي‌گويم را می‌شود توی يك "آه" جا داد.

یکشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۸

26

آدم درش می​ماند گدایی شرافتمندانه​تر است یا دزدی:
گدا و دزد هر دو دردمندند. دزد تلاش میکند ولی گدا تمنا!

جمعه، آبان ۱۵، ۱۳۸۸

25

زندگی حتا اگر جدی، باید به شوخی گرفتش؛ وگرنه همان ربع اول پیرش می​شویم.

سه‌شنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۸

24

پدری خواست پسرانش را پند دهد، به هر کدامشان گفت بروند و تکه​چوبی بیاورند. پسران هم چنین کردند و نزد پدر بازگشتند. پدر از آن​ها خواست هر کدام، تکه​چوب خود را دو نیم کنند. پسران فرمانبری کردند و چوب​ها بشکستند. سپس آنها را فرمود که اين بار تکه​چوب​ها را کنار هم بگذارند و همه را با هم بشکنند. پسرها هم تکه​های چوب را کنار هم دسته کردند و رفتند و يک اره برقی آوردند و چوب​ها را دو نیم کردند... .
و در پايان به آن​ها چنين فرمود که :" فرزندانم؛ باری هر چقدر هم که یک​دست و متحد شوید باز کسی یا چیزی پیدا می​شود که شما را فروپاشد!"

23

یک دشت پر از گل ِ قاصدک که خدا بی​هوا درش فوت کند؛
به چنین اتفاقی توی زندگیم احتیاج دارم!

یکشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۸

22

خُب من هيچ‌وقت عضو خانواده‌ی بزرگ اهداكنندگان اعضا[+] نمی‌شم. نه اينكه با اهدا كردنِ اعضام مخالف باشم، نه؛ فقط اين فكر از كله‌م بيرون نمی‌ره كه اگه برم عضو بشم و آدرس و تلفن بدم و يه‌ وَخ كله‌گنده‌ای مغزی، چيزی احتياج كنه، بيان و منُ سر به نيست كنن و بشه مثِ فيلما!
به خدا!