پنجشنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۸

21

مشكل اينجاست كه نه تو با اون، نه اون با تو، هيچ‌كدوم علايق مشتركی نداريد كه بشه موضوعی واسه بحث و بابی واسه آشنايی... .
مشكل دقيقن همين‌جاست!

20

بعضی‌ها، نوعی غرور دوست‌داشتنی درشان است طوری كه آدم مجذوب تك‌تكِ حركاتشان می‌شود و همه‌اش می‌خواهد تماشايشان كند.
مثل همين هم‌كلاسيمان!

جمعه، آبان ۰۱، ۱۳۸۸

19

حذف

پنجشنبه، مهر ۳۰، ۱۳۸۸

18

حذف

سه‌شنبه، مهر ۲۸، ۱۳۸۸

17

حذف

جمعه، مهر ۲۴، ۱۳۸۸

16. سربازی

 همسايه​مان آش پشت پا آورده. مادرم می​پرسد: " به چه مناسبته؟" می​گويد: " برادرزاده​م اعزام شده خدمت. ای​شالله قسمت پسر شمام بشه!"

پنجشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۸

15

حذف

سه‌شنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۸

14

پاییز، کلاغ​ها و صابون​های قالبی ِ تویِ آب​خوریِ دبستان که کِش می​بردنشان ... .

یکشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۸

13. چشم​ها

اغواگر است
شیطنتِ این چشم​ها
وقتی که می​خندی

پنجشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۸

12. حواس​پرتی

چانه​ام گرم می​شود
و چای می‌جوشد
وقتی که پيش ِ منی

سه‌شنبه، مهر ۱۴، ۱۳۸۸

11. ده و ده دقیقه


کنج ِ کمدِ پدربزرگ بود. حیف که زنگ​های مکانیکی​اش شکسته.

دوشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۸

10. خرده​لذ​ت​های زندگی(ø)

شاید برايت پيش آمده: گاهی برای چند لحظه هیچ چیز را به خاطر نمی​آوری، حتا نامت را. انگار حافظه​ات تهی می​شود از همه چيز.
فقط خواستم بگويم اين لحظات را خیـــــــــــلی دوست دارم؛ همين​قدر کِش​دار.

شنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۸

9. سلوک ما!

شادی​های هر کس مال ِ خودش؛
بياييد غم​هامان را قسمت کنيم!

پنجشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۸

8. همیشه باید یک جای کار لنگ بزند

همیشه باید یک جای کار لنگ بزند. همیشه وقتی شاد و شنگولی و داری زندگیت را می​کُنی، بايد خدا پيدايش شود تا شپلق بزند پس ِ کله​ات تا هر چه خندیدی از حلقت بزند بیرون و یاد بگیری دیگر از ناپرهیزی​ها نکُنی.
پ.ن ما پرروتر از اين حرف​هاييم. به ذره​ای از وجودمان حساب نمی​کُنيم!